رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

[b]دانستن این موضوع واقعا برای شما جالب است ؟ در تمام طول عمر هرگز به گوشت و ماهی حتی دست نزده ام؛ آنها را نچشیده ام؛ هر گز سیگار نکشیده ام؛ مشروب نخورده ام. این جور چیز ها هرگز مرا به خود جذب نکرده اند؛ برایم بی معنا هستند. آیا این اظهارات شما را هم گیاه خوار خواهد کرد؟ (خنده حضار) نخواهد کرد! می دانید قهرمان ها و مدل ها بدترین چیزی است که انسان می تواند داشته باشد. اگر از گوشت تمیز تر و مفید تر غذایی هست چرا آن را نخوری؛ ببین چرا به مشروب و سیگار پناه می بری؛ چرا نمی توانی یک زندگی ساده داشته باشی - منظور من از سادگی این نیست که یک لنگ به عنوان لباس به خودت آویزان کنی (در هندوستان این کار را می کنند) یا روزی یک وعده غذا بخوری. نظر من به سادگی کیفیت ذهن است؛ ذهنی که لذت ها، هوس ها، جاه طلبی ها و محرک هایی آن را تحریف و تیره نکرده اند و در آن صورت شما می توانید زیبایی زندگی را مستقیما در یابید. @@@@@@@@@@ ما جامعه ای ساخته ایم که پر از خشونت است؛ و ما انسانها که سازندگان جامعه ایم پر از خشونتیم. محیط و جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم محصول تلاش ها و مبارزات ما است؛ محصول رنجها و بی رحمی های وحشتناک ما است. بنابراین مهمترین سؤال این است: آیا انسان می تواند به خشمهای مهیبِ انباشته در خود پایان دهد؟ سؤال واقعی این است.... "فراسوی خشونت" @@@@@@@@@@@@@@ من نمی دانم چرا می خواهید پرواز کنید؟ می دانید، ذهن شما همیشه در جستجوی یک چیز رمز و رازی و اسرار آمیز است؛ یک چیز نهفته که هیچ کس جز خود شما نتواند آن را کشف کند. و آن چیز به شما احساس مهم بودن، نخوت و پرستیژ می دهد - زیرا فکر می کنید یک موجود اسرار آمیز شده اید؛ "عارف" و متصوف شده اید. ولی راز واقعی، تقدس و پارسایی واقعی هنگامی است که شما تمامیت آنچه را زندگی و هستی نامیده می شود شناخته اید.... تصاویری هست که در آن آدم ها پرواز کرده اند. خود من آنها، و چیزهای غیر قابل اهمیت دیگری نظیر آنها را دیده ام. اگر شما علاقه به پرواز دارید - من نمی دانم چرا باید علاقه داشته باشید، ولی اگر دارید - باید یک جسم فوق العاده حساس داشته باشید؛ نباید مشروب بخورید، سیگار بکشید، مواد مخدر مصرف کنید، یا گوشت بخورید. جسم شما باید بسیار نرم و انعطاف پذیر باشد، باید سالم باشد - که در آن صورت جسم هوش مخصوص به خودش را دارد، نه هوشی که ذهن بر آن تحمیل می کند. اگر شما چنان جسم سالمی داشته باشید، خواهید دید که پرواز برای آن فاقد ارزش است! فراسوی خشونت - کریشنا مورتی [/b]
[b]صفحه 68 : زن ها در مشکلات و سختی ها پر طاقت تر از مرد ها هستند،طوری که علم ژنتیک گفته است،مرد جنس لطیف است و زن پرطاقت تر است.ملاحظه فرمدید که فضانورد زن را به فضا فرستادند.این جملات تشویقی ست که خانم ها به خود تلقین نکنند و با نشاط باشند.کارهای سنگین خانه به زنان فشار می اورد کمک کردن به زنان در کارهای خانه از پیری و فرسوده شدن زودرس انان جلوگیری می کند. فصل هایی از کتاب: مشروبات الکلی..پیری ..علل و عوامل ان..رژیم افراد چاق..دیابت افراد لاغر..فشار خون..زخم معده...غصه و سیگار..سکته قلبی و پیشگیری...امراض عصبی و روانی..درمان روانی..یائسه شدن...سرخ کردن و سرطان...کمبود ویتامین و سرطان...پیری خانم ها..تقویت معده...رفع سردرد...اسهال و درمان...زیبایی..پوست خشک.چرب... انواع غذا برای زیبایی...خواص خوراکی ها..میوه ها..سبزیجات...و ...[/b]
ما بسیار می دانیم؛ و این بسیار بس کوچک است؛ و ما می کوشیم تا از این کوچک راهی به سوی عشق بسازیم. بنابراین عشق از ما می گریزد، و آنچه برایمان می ماند فقط قاب تهی است. آنان که می دانند که نمی دانند مردمانی ساده اند؛ بنابراین در سیر و سفر بس دور می روند؛ زیرا بار سنگینی از دانش با خود ندارند....حضور در هستی... عشق را با فعل و انفعالات و جریاناتِ ذهنی نمی توان به یکدیگر ربط داد، نمی توان آنها را یکی کرد. هنگامی که sensation ها سلطه و حاکمیت دارند جایی برای عشق نیست؛ در این صورت چیزهای ذهن قلب را پر می کنند؛ در این صورت عشق ناشناخته می ماند؛ مهجور می ماند؛ به صورت یک چیز ستایش آمیز در می آید که وجود ندارد ولی همیشه باید در جستجویش بود. از آن یک ایده آل ساخته می شود که باید آن را باور داشت و از آن بهره مند بود. حال آنکه تمام ایده آلها انعکاس ذهن اند، ساخته ی ذهن اند. بنابراین ذهن بیش از پیش بر هستی انسان سلطه و حاکمیت می یابد و وجود او را کاملا در اختیار می گیرد؛ در اینصورت عشق تبدیل به یک کلمه ی بی محتوا می گردد که فقط باید آن را ستود. در صورت ستایش، عشق تبدیل به یک sensation می گردد. و در این صورت است که عشق یک چیز قابل سنجش، نسبی و قابل قیاس تصور می شود: «من عشق بیشتری دارم، و تو عشق کمتری...» اما عشق نه شخصی است و نه غیر شخصی. عشق کیفیتی است از بودن که در آن هرگونه Sensation _ که یک محصول و واکنش فکری است_ به کلی مفقود است. ----حضور در هستی------
«آنچه هست» در ذاتِ خود پیچیده نیست، همیشه ساده است. شناختِ آنچه شما هستید بسیار ساده است؛ چیزی که آنرا غامض و پیچیده می گرداند نحوه ی برخورد شما است با آن؛ بنابراین قبل از هر چیز باید جریان و نحوه ی برخورد خود را، که علت پیچیدگی است، کاملا و عمیقا بشناسید و درک کنید. وقتی شما بچه را نکوهش و رد نکنید، او همان است که هست؛ در این صورت رفتار شما در ارتباط با او ساده است. رد و ملامت است که منجر به پیچیدگی عمل و رابطه می شود؛ عمل مبتنی بر «آنچه هست» بسیار ساده است. حضور در هستی
" سعدی شاعری بزرگ است و یک فیلسوف بزرگ. او مردی خردمند است و یادت باشد منظورم از "خردمند" این نیست که او زیاد می داند،نه! دانش ربطی به خرد ندارد. یادت باشد که دانش یک جایگزین است. جایگزینی کاذب برای خرد. خرد در آگاهی تو می روید،ولی دانش را در تو می کارند و به تو تحمیل می کنند.تو دانش را از دانشگاه فرا می گیری،ولی خرد را از خودِ زندگی می آموزی؛ هیچ دانشگاهی نمی تواند به تو خرد بدهد. تو باید زندگی را زندگی کنی،تو می توانی دانش را از کتاب ها،متون مقدس،آموزگاران و از تجربۀ دیگران و خودت به دست آوری. ولی خرد پدیده ای کاملا متفاوت است. انسان تنها زمانی خرد را بدست می آورد که در مقابلِ جهان هستی باز و آسیب پذیر باشد و در عشقی عمیق نسبت به هستی باشد. آن وقت حتا افتادن یک برگ پوسیده و مرده از درخت هم می تواند به تو خرد ببخشد. می تواند به تو زودپاییِ زندگی را نشان دهد. می تواند پیام مرگ را به تو بدهد،و شیوه ای که آن برگ به زمین می افتد،با وقار و بدون ترس-می تواند به تو خردی بدهد که چگونه باید مُرد. گل سرخ در بامداد می شکفد و عصر رفته است،با آمدن مسرور بود و با رفتن نیز مسرور است. خرد از مشاهده گری می آید،خرد نه با مطالعه،بلکه با هشیاری،نه با تمرکز بلکه با مراقبه حاصل می شود. انسان فقط باید به شکوه بی نهایتی که زندگی نام دارد،باز باشد. انسان باید نسبت به زمین و آسمان ،باز باشد.باید نسبت به همه چیز باز باشد.شخص باید بدون داوری،باز باشد،آنگاه خرد فرا می رسد. اگر داوری کنی،مانع خرد خواهی بود؛ اگر انتخاب کنی،مانع می شوی؛اگر محکوم کنی،مانع خواهی بود،و اگر ارزش گذاری کنی از وقوع خرد جلوگیری خواهی کرد. فردی که بخواهد خرد بر اوببارد،باید فقط یک شاهد خالص باقی بماند. او بدون تفکر نگاه می کند،او تنها یک آینه است که بازتاب می کند،نتیجه گیری نمی کند، عجله ای ندارد،هرگز دانش جمع آوری نمی کند،به آموختن ادامه می دهد ولی هرگز دانش اندوزی نمی کند. انسان پُر دانش در حافظه زندگی می کند،در گذشته می زیَد. انسان خردمند در حال زندگی می کند،نه در حافظه و خاطره،بلکه در هشیاریِ خویش در حال حاضر..." راز-جلد1 -سخنرانی سوم:سیزدهم اکتبر 1978- ترجمه: محسن خاتمی
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.